سارا نفسم، نفسم سارا، سارا عشقمسارا نفسم، نفسم سارا، سارا عشقم، تا این لحظه: 12 سال و 10 ماه و 10 روز سن داره

عزیز دل مامان بابا

دلم تنگه

سلام کچلوی مامانی. ستاره اسمون من. دل مامانی بد جور هوای بابا رو کرده. دلم واسه حرفاش و دلداریاش و ناز کشیدناش تنگ شده. کاش بود و دعوام میکرد . نصیحتم میکرد. الان 4 روزه رفته و من حسابی دلتنگشم. مسعود خوبم زود بیا و با دست پر بیا. دل نسرینت برات پر میکشه.  دلم واسه همه خوبیات تنگ شده. از روزی رفتی دست و دلم بکار نمیره. میدونم دعوام میکنی . اما بخدا دست خودم نیس. زودی بیا مسعودم. ...
5 ارديبهشت 1391

تولد دوباره

مسعود خوبم تولد دوباره ات را بهت تبریک میگم. میخوام بدونی همه ما از صمیم قلب انتظارتو میکشیم و همواره پشتیبانت هستیم.   ...
5 ارديبهشت 1391

سفر زندگی

سلام نی نی خوشکل من. فدای تو من بشم. مامانت یه مدت تاخیر داشت چون به خودش قول داده همیشه از خوبیها و قشنگی های زندگی بنویسه. نمیخوام با سختیهای زندگی وبلاگ عزیزترین پاره وجودم که ایشالا در اینده خیلی خیلی نزدیک میاد در اغوش مامان باباش رو پر کنم. میخوام همیشه خوبیهای زندگی رو بنویسم که با خوندنشون همیشه لبخند شادی رو لب پاره تنم بیاد. گل من میخوام خبری رو که ماهها انتظارشو میکشیدم بهت بگم.میخوام از سفر پر از نور و برکتی که بابایی رفته بگم. بابایی 2 اردیبهشت به دیدار خانه خدا و حرم مطهر پیامبرش شتافت. روزهای اخر بابایی به هیچ چیز جز پرکشیدن به  معبودش فکر نمیکرد. من این رو خیلی قشنگ از رو رفتار و حرکاتش میخوندم. بابایی الان چند...
5 ارديبهشت 1391

سفر

سلام نی نی خوشکله مامان بابا می دونی امروز چی شد بابایی؟ بابایی رفت ارائه ریاضی شو داد. خیلی وقتمو گرفت عزیزم. فردا شب دارم میرم کرمون. آخه قراره با مامانی با هم بریم مشهد. این اولین سفرمون بعد از عقدمونه. نمیدونی چقد انتظارشو کشیدم بابایی. دو سال پیش از امام رضا خواستم شایدم سه سال. درست یادم نیست گلم. این دفه که با مامان بزرگ اینا رفتم دلم گرفته بود. از امام رضا هیچی نخواستم. همش رفتم پا ضریحش گفتم امام یادته آخرین باری که از پیشت میرفتم چه خواهشی ازت کردم؟ همش بغضم میگرفت بابایی. الان خدا دنیا رو بهم داده. دیگه فقط و فقط یه مشکل تو زندگیم دارم. اونم اندفه که رفتم میرم پا ضریح امام رضا. متوسل به حضرت فاطمه و حضرت ابولفضل میشم. ...
8 اسفند 1390

سلام

سلام  گل خوشبوی مامانی شرمندتم مامان گلی. چند وقته میخوام بیام برات یه مطلب قشنگ بنویسم. اما نمیتونم. چون حسش نمیاد. چون دلم میخواد وقتی میخوام واسه پاره تنم بنویسم با تمام احساسم و از اعماق وجودم بنویسم. مامانی اومدم بهت بگم اایندفعه همواسه مامانی دعا کن بتونم کاری میخوام انجام بدم. دوست دارم عزیزم. ایشالا دوباره احساسم که جوشید میامرو وب قشنگت رهاش میکنم. خیلی میخوامت گلی.
7 اسفند 1390

بوی عید

سلام مامان گلی. سلام فرشته کچلوی مامانی. مامانم کم کم داره بوی عید میاد. عید امسال رنگ و بوی تازه ای واسه مامانی داره. چون اولین عیده که کنار بابایی مهربون و عزیزم. وااااااااااااااای خدا جونم شکرت. مسعوود جون عاشقتم. خیلی خوشحالم. خیلی خوشحالم که تو کنارمی. چه عیدی بشه امسال. از یک ماه پیش بوی طراوت و شادابیشو تو زندگیم احساس میکنم. ایشالا سال اینده عید رو 3 تایی تجربه میکنیم. خیلی امشب دلم هوای بچه گی هام کرده. خدایا این دنیا چه زود میگذره. انگار همین سال پیش بود مامانم دست من و خاله نرگس رو میگرفت و می برد بازار و واسه عیدمون کلی لباس عیدی برامون میخرید. یاد اون روزی که اولین بار مانتو های خفاشی مد شده بود به خیر. مامانم برام یه جفت...
4 اسفند 1390

نی نی خوشکلم

سلام ستاره اسمون دل مامانی. الهی که فدای وجود مجازیت شم مامانی. گل من، شرمندتم که دیر به دیر میام برای روشنایی قلبم مطلب مینویسم. این روزها حسابی سرم  شلوغه و درگیرم. مجبورم تند تند خودمو به بقیه برسونم. گاهی حس میکنم خیلی عقبم و گاهی ارومم. بابایی هم حسابی درگیره. اما یه خبر خیلی خوب برات دارم عزیزم. اسم مامانی و بابایی واسه مشهد در اومده و از طرف دانشگاه قراره بریم مشهد.هوراااااااااااااااااااااا خیلی خوشحالم نازنینم. به قول بابایی سالهاست که انتظار این روز رو میکشیدم. این سفر یه جورایی اولین سفر دو نفری مامانی و بابایی میشه و یه جورایی ماه عسلمون میشه. اولش که همه کاروانها پر شده بود خیلی ناراحت شدیم. اخه نمیدونی چقد انتظار...
1 اسفند 1390